صبح بیدار میشوم و نماز میخوانم و گوجه و خیار و گردو خرد میکنم و پنیر را روی نان می کشم و گوجه و خیار ها را به دقت میچینم که بیرون نزند و قاچ ها زیادی نازک یا کلفت نباشد گاهی اگر سبزی خوردن داشته باشیم آن را هم اضافه میکنم چون در حالت عادی سبزی نمیخورد و اینطوری مجبورا میخورد و نمیتواند وسط کارش سبزی ها را جدا کند.گاهی هم تخم مرغ یا کو کو میگذارم و بطری آب یا شربت.صبحانه همسر را روی میز میگذارم و یادداشت کوچکی و برنج میخیسانم و مرغ یا گوشتی از فریزر بیرون میگذارم و دوباره میخوابم..ساعتی زودتر از جانا بیدار میشوم و بعد از مسواک و صبحانه هول هولی شروع به آشپزی و سر و سامان دادن به آشپزخانه میکنم اگر جانا دیرتر بیدار شود سالاد و مخلفات سفره را هم آماده میکنم تا وقتی بیدار شد دربست در اختیار عزیز مادر باشم.الان که زمستان است نور خورشید تا وسط هال می آید و بعد از تعویض پمپرز و لباس هایش و بستن موهایش مینشینیم توی نور و صبحانه میخوریم و بازی میکنیم ؤ بعد هم نوبت آب میوه هست و خرده کارهایی که ریز ریز لابلای بازی میشود انجام داد..کارهایی مثل پهن کردن لباس ها روی بند یا گردگیری کوچولو یا جمع کردن اسباب بازی هایش که همه جای خانه پخش شده .. زندگی روی خوشش را نشانم میدهد و من مست از بوی گردنش و گرمی خانه ام و عطر غذایی که پیچیده است نفسسسس میکشم و خدا را شکر میکنم
برچسب:
نویسنده: کیانوش رضاپور