خرید بک لینک

آخر شب ها تهوع جدی تر میشود انگار هر چه در طول روز کم محلی اش کردم عصبانی تر شده و حالا بی رحمانه همه دل و روده و حتی سلول های مغزم را به هم میزند.

اژدهای سوزش معده هم بی کار نمینشیند خودش را به دیواره های نای و آخر زبانم میرساند و تاب میخورد و زبانه میکشد و فوران میکند

با هم مسابقه گذاشته اند

یک شب این برنده می شود و دلیل بالا آوردنم میشود و یک شب آن یکی مرا به روشویی میکشاند.

سرگیجه هم خودش را می رساند حیف است در این ماراتن جا بماند

سینوس هایم هم راه تنفسی را بسته آمد و دهانم مدام برا بلعیدن ذره ای اکسیژن باز است

دهانم خشک و لبم پوسته است...

ملغمه ای که هر چند روز یک بار بخاطر بی چاره گی ام در درمان هرکدام حسابی گریه میکنم اما چه فایده

میدانم روزهای سخت تری در انتظارم است اما کم آورده ام

برچسب: نویسنده: کیانوش رضاپور تاريخ: جمعه 13 بهمن 1402 ساعت: 14:54

صفحه بندی