تحویل تراز 97

خرید بک لینک
بعد از اتمام کار با خانم های همکار رفتیم برج میلاد و بعد پل طبیعت

آنقدر خسته بودیم که یک در میان سوتی می دادیم و غش می کردیم از خنده.

لیلا شعر شهریار را در طبقه آخر برج و در کنار تندیس استاد به جای خطی بخواند ستونی پشت هم میخواند و بی توجه به ناموزون بودن به به و چه چه میکرد و زهرا از راننده تاکسی می پرسید آقا ببخشید مسیر ما کجاست !! و من که به خاطر معده نامتوازنم! با صورت رنگ پریده و در حال ضعف از گرسنگی منو را میدیدم و انتخابم آب و شربت بود و بعد غش می کردیم که لابد گارسون فکر کرده است بی پولم

در طول چند ماه اخیر انقدر نخندیده بودم که دلم درد بگیرد و اشکم سرازیر شود.

گوشه ای از زندگیم ...

ما را در سایت گوشه ای از زندگیم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 19:05

صفحه بندی