درست مثل شنیدن "ختم بارداری" در ماه ششم
قطع کردن دوستی ها همینقدر سخت است اما گاهی باید اتفاق بیفتد تا آسیب نزند.
گاهی مادر آسیب خواهد دید گاهی جنین رشد متعارفی ندارد گاهی سلامت هر دو در خطر است.
درست مثل رابطه دوستی که اگر جایی آسیب زننده بود یا رشد متعادلی نداشت باید قطع شود و امید بست که برای هر دو بهتر است و انتظار رویش رابطه ی دیگری با تناسب بهتری داشت.
مرضیه هم مدرسه اییم بود گرچه هیچ وقت همکلاسی نشدیم اما خاطره ساندویچ ها و چیپس و پفک های قاطی در حیاط مدرسه هیچ وقت یادم نمیرود.. زمان که گذشت دلسوزی و همراهیش در زمان های مختلف زندگیم رابطه را برایم شیرین کرده بود. در اسباب کشی خیلی کمکم کرد و در زمان جدایی ام تلاش کرد تنها نمانم و همین .. بیشتر چیزی یدم نمی آید و آهان مامان مهربانی دارد..
من هم سعی کردم به همان نسبت برایش دوست خوبی باشم
اما از چند وقت پیش از ازدواجش بسیییار حساس و زودرنج و متوقع شد و هر بار که دیدمش شدت گرفته بود..نمیتوانستم راحت حرف بزنم شوخی کنم بخندم بخورم..به معنای واقعی معذب بودم..
من آدم بلند کردن چند هندوانه با دستم بودم و او نتوانست بعد از ازدواجش رابطه دوستیش را با تاهلش هندل کند.
اینکه من به دینم پایبندتر شدم و او رهاتر هم مزید علت شد و دعوای شدیدش که چرا خبر ازدواجم را زودتر به او ندادم مهر تمام شدن رابطه دوستیمان را زد.
فکر کردم بیشتر از این نمیتوانم هر چیزی را توضیح بدهم و اصلا چه را باید توضیح می دادم. خسته شده بودم و مجبور نبودم ادامه بدهم..
آرزو میکنم در آرامش زندگی کند و عاقبت بخیر شود.
برچسب:
نویسنده: کیانوش رضاپور