از تنهایی می ترسم و میدانم اگر خدا را داشته باشم تنها نخواهم ماند اما باز هم میترسم.
با دلم اما دوستش دارم.
کاش لانگ دیستنس ها نبود.
اینروزها دوتایی گریه میکنیم و خداحافظی و فردا تماس میگیریم و ...
قصه همانطور ناتمام به آخر نرسیده رها میشود...
یا اول و یا آخر دستم به دامانت رهایم کن از بندهای این دنیا
برچسب:
نویسنده: کیانوش رضاپور