از مطب دکتر برگشته بود. رفته بود سونوگرافی چکاب کلیه و کبد ومن داشتم شوخی میکردم که خب جنسیت بچه مشخص شد یا نه و اسمش را چی قراره بذاریم؟ وسط حرفهایم هی گفت به بابات گفتی ؟ به بابات گفتی؟
دلم گرم شد ...
خودش از دکتر آمده بود و توی مسیر بود وقت مکالمه مان ظهر بود اما دلش شور شب را میزد که سردم نشود و بابا زودتر بیاید بخاری را نصب کند...
برچسب:
نویسنده: کیانوش رضاپور
تاريخ: جمعه
20 مرداد
1396 ساعت: 9:24